شمس سراج عفيف

385

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بقياس قد داشت - و سر او بقياس سر آدمي بزرك همين قد كوتاه را بود - و دست و پا هم بقياس قد مينمود - چندگاه به حكم فرمان شاه در شهر دهلي و در شهر فيروزآباد داشته بودند - خلائق هر چهار شهر و اطراف و اكناف بلاد ممالك براي تماشا ميآمدند - تا اين مورخ هم او را ديده بود - آري بو العجب اسراري - چيست كه در قدرت الله تبارك و تعالى نيست - [ افسانهء دو مرد بقد بزرگ و بغايت دراز ] - در عهد دولت حضرت شهريار و طور مكنت آن جهاندار از زمين جالپهار دو مرد بقد دراز آوردند - هردو برنك سياه بودند - قدهاي هردو اينچنين دراز بود هركه از آدميان زمانهء ما قد دراز داشت آنكس تا كمرگاهاى ايشان ميرسيد - اين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف ايشان را ديده بود - ايشان هردو را منسكه ميگفتند - بر حكم فرمان سلطان ايشان هردو را چندگاه در شهر داشتند - تا خلائق نظر « 2 » بفكر كنند - و صنع الهي و قدرت حضرت نامتناهي به‌بينند - معهذا چون ايشان در راه ميرفتند گوئي مناره ايست كه جنبيده ميآيد - [ افسانهء دو عورت « 3 » با ريش ] - در عهد حضرت فيروز شاه صاحب تختگاه با جاه دو عورت با ريش آوردند - و آن هردو عورت بقد ميانه بودند - و هردو كافر مينمودند - هم پستان داشتند و هم ريش - و هر دو برنگ سياه بودند - هردو را ريشها گرده بود هردو نفر شوهران داشتند - و هردو را از زمين هندوستان آورده بودند

--> ( 2 ن ) نظرت بفكرت * ( 3 ن ) دو عورت با ريش بقد ميانه بودند *